اولين مهموني بعد چله خونه باباجون عرب
بابا جون دعوت كردن ما رو افطاري و جلو پاي شما مرغ كشتن و بناىبه رسومات خون مرغو زدن رو پيشونيت مامان جون فاطمه هم خيلي زحمت كشيده بودن ولي شما همش گريه كردي كه من نفهميدم چتشده بود چون تو اصل گريه نميكني خلاصه تا شب بيقراري كردي ما شب اونجا مونديم و فردا افطار دعوت شديم خونه خاله صديقه شما اونجا پسر خوبي بودي و ساكت و اروم پستونكتو خوردي

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی






اولين مهموني بعد چله خونه باباجون عرب 

